|
آقای حسنی در سال
1330 برای ادامه تحصیل به قم می آید. وی ادامه دروس سطح را
نزد اساتید مبرز حوزه تمام می کند و از جمله در درس تفسیر
علامه طباطبائی حاضر می شود. نزد دکتر مفتح هم منظومه ملا
هادی سبزواری را می خواند.
آقای حسنی می
نویسد که آن زمان کتابهای بازرگان در حوزه رواج داشت و
معمولا طلبه ها آنها را می خواندند و او به عنوان چهره ای
متدین و موجه مطرح بود (ص 42). وی می گوید کتابهای ایشان
را که می خواندم گاه اشکالاتی در ذهنم می آمد. یکبار با
علامه طباطبائی در میان گذاشتم و ایشان فرمود: ایشان در
مقدمات اشکال دارند. چون در مقدمات مسأله آمادگی و اشراف
لازم نداشته دچار اشتباه شده اند (ص 43).
آقای حسنی چند
سال در درس مرحوم شریعتمداری و چند سالی هم در درس امام
خمینی شرکت کرده است. همچنین چند سال شاگرد درس مرحوم محقق
داماد بوده است. در این وقت که دو سال از آمدنش به قم
گذشته بود تازه لباس روحانی پوشیده و معمم شده است. مراسم
عمامه گذاری ایشان در حضور آیت الله شریعتمداری برگزار شده
است.
آقای حسنی پس از
این تحصیلات به وطن خود باز می گردد تا آنچنان که خود می
گوید در خدمت مردم باشد و با آنها. مدتی بعد از روستا به
ارومیه می آید و با اجاره کردن خانه ای در آنجا ساکن می
شود. در آنجا همسایه ای بود که با بلند کردن صدای ساز و
آواز او را اذیت می کرد. هرچه تذکر داد مفید نیفتاد. یک
بار اسلحه را برداشت و چند تیر هوایی کنار در خانه او شلیک
کرد. در این وقت صدا کم شد. بار دیگر رگباری به هوا زد و
این بار صدا کاملا قطع شد و ماجرا خاتمه یافت (ص 46).
در سال 1338 موفق
می شود تا دفتر ازدواج و طلاق بگیرد تا به نابسامانی هایی
که در این زمینه برای مردم و جود داشت خاتمه بدهد. وی شرح
می دهد که انتخاب این کار اصلا برای کار درآمدزایی نبود و
صرفا برای آن بود که در این زمینه اوضاع بسیار وخیم بود.
از آن پس آرام
آرام نهضت روحانیت در قم آغاز شد. نخستین اشارت وی به
انجمن های ایالتی و ولایتی است. وی که مطالب اهانت آمیزی
را نسبت به اسلام در مجله زن روز دیده به قم می آید. نزد
حاج آقا روح الله می رود و آن مجله را به ایشان می دهد:
آقای مشکینی هم که حاضر بود متن را برای امام خواند و امام
بشدت و با صدای بلند های های گریه کردند. از شدت ناراحتی
لحظه ای بلند شدند، ایستادند و دوباره نشستند. (ص 51).
مشارکت وی در
نهضت سبب ممنوع المنبر او می شود و وی فعالیت خود را در
روستای بزرگ آباد ادامه می دهد. پس از آن باز به دیدار
امام می آید و روحانی دیگری هم که با او بوده (آقای مرندی)
به امام توضیح می دهد که آقای حسنی جدای از کارهای کشاورزی
و روحانی بودن، تعداد زیادی مسلح تربیت کرده و سلاح هم
تهیه کرده است. امام یکمرتبه نگاهی کرده می پرسند راست می
گوید؟ اقای حسنی می گوید: آری. امام می پرسند برای چه این
ها را تهیه کرده اید. می گوید برای سرنگونی شاه. امام
لبخندی می زنند و سکوت می کنند.
بعد هم تأکید
کردند که مطالب اینجا به بیرون درز نکند (ص 55) همانجا
امام اجازه اقامه نماز جمعه را برای وی در روستای بزرگ
آباد صادر کردند. |