Free Web Hosting | free host | Free Web Space | BlueHost Review

AzhirNews

ضرورت نقد حركت ملي آذربايجان براي خروج از ركود سياسي

                                                                                            آيدين تبريزي
 در ابتدا لازم به توضيح مي دانم كه انتخاب عنوان اين مقاله با تاكيد بر وجود ركود سياسي در حركت ملي آذربايجان، علاوه بر خواست من در افزايش حساسيت خوانندگان، بر واقعيتي انكار ناپذير نيز اشاره دارد كه هرچند شايد تلخ باشد و به مذاق عده اي خوش نيايد اما فراموش نكنيم كه براي درمان بيماري ها، داروي تلخ از عسل شيرين شفابخش تر است. البته بايد اين نكته را متذكر شوم كه امروز ركود سياسي مشخصه تمام گروههاي سياسي ايران است و مختص حركت ملي آذربايجان نيست و تمام نيروهاي سياسي كمابيش گرفتار اين ركود هستند.
اصولا هر حركت سياسي پويايي بايد به صورت مداوم به نقد روشها و استراتژيهاي خود بپردازد تا بتواند با بازسازي و نوسازي پيوسته خود با شتاب هر چه بيشتر به حركت و بالندگي خود ادامه دهد و بر چالشهاي بزرگ و كوچك پيش رو غلبه كند. اما دوره هايي در مسير يك حركت وجود دارد كه اين امر به يك ضرورت اجتناب ناپذير تبديل مي شود.  آقاي علي حامد ايمان كه يكي انديشمندان روشن بين حركت ملي آذربايجان هستند در گفتگويي كه مدتي پيش منتشر شد از "
احتضار" حركت ملي آذربايجان سخن گفتند كه من لغت "ركود" را براي نشان دادن وضعيت فعلي حركت مناسبتر مي دانم. اما نشانه هاي اين ركود چيست؟ دلايل آن كدام است؟ و درنهايت چاره كار چيست؟
از نشانه هاي ركود در يك حركت سياسي، مي توان به عدم نو آوري و خلاقيت، پافشاري بر شيوه هاي ناموفق پيشين، ناتواني در جذب نيروهاي جديد و دلسردي نيروهاي سابق و كاهش بيش از پيش توليدات فكري و يا تكراري شدن آنها و... اشاره كرد.
نگاهي به اوضاع امروز حركت مؤيد اين ادعاست. تعداد خبرها، مفالات و تحليلهاي سياسي بويژه از طرف پيشقراولان حركت همچون دكتر
چهرگاني، عباس لساني و ... به شدت كاهش يافته است. نشريات آذربايجاني دچار روزمرگي شده اند و توانايي ايجاد جذابيتهاي سابق را ندارند. حركتهاي دانشجويي رو به افول است. نهضت آموختن زبان مادري نتوانسته آنگونه كه بايد رشد نمايد. چهره هاي جديد، افكار جديد و ايده هاي نو به ندرت مشاهده مي شود. مقالات حالت يكنواخت و تكراري به خود گرفته اند.

اما دلايل اين ركود چيست؟

يكي از دلايل عمده اين وضعيت اتفاقات هشت سال گذشته در دوران خاتمي و وعده هاي تحقق نيافته و سرخوردگي و ياس عمومي از نتيجه بخش بودن فعاليتهاي سياسي است. از دلايل ديگر مي توان به درونگرايي و انزواطلبي حركت، بي اعتمادي و شك و ترديد در برابر انديشه هاي متفاوت و كم توجهي به توسعه كمي حركت و نفوذ هرچه بيشتر در لايه هاي مختلف مردم و جذب طيف وسيعي از انديشه هاي مختلف حول محور حفظ هويت و منافع آذربايجان، اشاره كرد.
اگر بخواهم دلايل فوق را ملموس تر بيان كنم بايد به ماجراي ورود خودم به عرصه ژورناليستي در حوزه حركت ملي آذربايجان اشاره اي كنم. من كه خود سالها تنها شنونده و خواننده مطالب بزرگان حركت ملي بوده ام چون فكر مي كنم افكار جديد و متفاوتي دارم كه مي تواند به تحرك و پويايي حركت ملي آذربايجان كمك كند، امروز وارد عرصه ژورناليستي شده ام و از همان ابتدا با شناختي كه از طرز فكر عده اي از فعالين داشتم منتظر نقدهاي جدي و حتي شايد تخريبها بودم. اما همواره سعي كرده ام از نقدهاي منطقي استقبال كنم و در برابر نقدهاي تند و گاه غيرمنصفانه، آرامش و متانت خود را حفظ نمايم. اما بسياري از دلسوزان آذربايجان نيز هستند كه شايد به دليل همين تندرويها در وارد شدن به اين حركت ترديد دارند و من مي خواهم سخنگوي آن گروه باشم و با تعديل مواضع دو گروه زمينه همگرايي بيشتر را فراهم كنم. اگر عده اي از دوستان به هيچ كس اعتماد ندارند و در چهره هر تازه واردي رنگ شوونيسم را مي بينند، اما من به حسن نيت همه فعالين آذربايجاني حتي شديدترين منتقدانم اطمينان راسخ دارم و حرف من اين است كه بايد روشها را تغيير داد و متنوع كرد تا سليقه هاي بيشتري را بتوان جمع كرد. چرا كه "ما براي وصل كردن آمديم - ني براي فصل كردن آمديم."
به نظر من ادبياتي كه عده اي از دوستان به كار مي برند در شان فرهنگ غني آذربايجان نيست. اگر عده اي از افراطيون فارس آشكارا كينه هاي خود را نشان مي دهند، مقابله به مثل ما تنها كار آنها را توجيه خواهد كرد. اگر آنها مي گويند "
تركهاي وحشي" اين فرصتي استثنايي به ما مي دهد كه به آذربايجانيها عمق كينه شوونيست ها را نشان دهيم ولي وقتي ما در جواب بگوييم "شوونيسم پارس كننده" كينه آنها را توجيه كرده ايم.
اكثر منقدان مي گويند كه
انديشه هاي امانيستي مردم آذربايجان، ما را به اين روزگار انداخته است ولي من مي گويم اين بزرگترين سرمايه ماست كه با استفاده از آن مي توانيم نقشه هاي شوونيستها را خنثي كنيم همان سرمايه اي كه نلسون ماندلا و گاندي را پيروز كرد. به نظر من ما هرگاه بتوانيم اكثريت مطلق آذربايجانيها را با خود همراه كنيم و ترديدهايي را كه شوونيستها به صورت غير مستقيم در ذهن برخي از آذربايجانيها ايجاد كرده اند كه فعالين حركت ملي را گروهي افراطي و تندرو معرفي كرده اند، خنثي كنيم، هيچ نيرويي توان مقابله با موج هويت خواهي ملت آذربايجان را نخواهد داشت.
از طرف ديگر به نظر من حركت ملي آذربايجان صرفا يك حركت سياسي نيست و نبايد باشد. بخش بزرگي از خواستهاي حركت در قالب فرهنگي و زباني است و در اين حوزه ما بيش از آنكه با يك دشمن بيروني روبر باشيم با يك ضعف دروني روبرو هستيم. به عنوان مثال اگر خانواده هاي ترك كه به شهرهاي فارس نشين مهاجرت مي كنند، به فرزندان خود زبان تركي را بياموزند و يا اگر دو نفر ترك، نامه ها و يا ايميل هاي خود را به تركي بنويسند، چه كسي مي تواند مانع آنها شود؟ اين كه ريشه هاي اين ضعف فرهنگي ملت ما كجاست نياز به يك تحقيق جدي دارد كه همانند بسياري از مسائل ديگر به دليل نوعي كم كاري و كاهلي انديشمندان ما پاسخي علمي براي آن پيدا نشده است و اين كم كاري خود را به گردن شوونيسم فارس انداخته ايم.
در اينجا ممكن است اين سوال از من پرسيده شود كه چرا خودم مقالاتم را به فارسي مي نويسم؟ پاسخ من اينست كه متاسفانه ما هنوز نتوانسته ايم خواندن و نوشتن به زبان تركي را فراگير كنيم و بسياري از آذربايجانيها قادر به خواندن و نوشتن به زبان تركي نيستند و يا در خواندن و نوشتن متون تركي دچار مشكل هستند و من چون مي خواهم تمام آذربايجانيها مخاطب من باشند، فعلا ترجيح مي دهم مطالبم را به فارسي بنويسم. زيرا همانگونه كه گفتم يكي از ضعفهاي عمده حركت
عدم توسعه كمي حركت است و من مسئوليت خود را جذب افراد جديد حتي نسل دومي و نسل سومي هاي آذربايجاني كه در مناطق فارس نشين ساكن هستند مي دانم. البته من طرح بسيار مهمي براي فراگير كردن خواندن و نوشتن به زبان تركي دارم كه در فرصتي ديگر به تفصيل ارائه خواهم داد.

اما راه خروج از ركود چيست؟

به نظر من ما در اين مرحله بايد به گسترش كمي ايده هويت خواهي و آگاهي هر چه بيشتر ملت آذربايجان از حقوق اساسي خود در چهارچوب اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق هاي بين المللي بپردازيم و در اين راه نهايت دقت و حساسيت را داشته باشيم تا مبادا با رفتارهاي افراطي و هر گونه بي حرمتي به نا آگاهان هم وطنمان كه تحت تاثير نزديك يك قرن سم پاشي شوونيست ها، شايد مطالبي خلاف واقع را مطرح كنند، حتي يك نفر آذربايجاني را از خود برانيم.
بلكه با نهايت صبر و حوصله و با استدلالهايي دقيق و به دور از مطالب شعار گونه و دوري گرفتن از ادبيات تهاجمي به فرهنگ فارسها كه همچون تمام هم ميهنان ديگرمان مورد احترامند و هم اينكه بسياري از آذربايجاني هاي نسل دومي و سومي ما با فرهنگي دوگانه بزرگ شده اند، تمام آذربايجاني ها و حتي تمام افراد بي غرض اقوام ديگر ايراني از جمله فارسها را با خود همراه كنيم. و به گفته آقاي تايماز نظمي "
حداكثر جاذبه و حداقل دافعه" را داشته باشيم.
به نظر من بخش بزرگي از مشكل ما يك مشكل فرهنگي است كه عده اي مغرض و يا نا آگاه بر آن دامن مي زنند وبايد از راههاي فرهنگي با آن مقابله كرد و نمي توان با ادبياتي تهاجمي و شعارگونه راه حلي براي آن پيدا نمود. فراموش نكنيم كه
دشمن ما ملت فارس نيست بلكه عده اي مغرض و كينه توز گمشده در تاريكخانه هاي تاريخ است كه جز كينه و نفرت پس مانده از تاريخ مجعول كهن، زبان ديگري نمي فهمند. ما بايد ورق را برگردانيم و از گفتمان بيهوده تاريخي بپرهيزيم و بطور كلي چنين گفتماني را بي اعتبار كنيم و گفتمان حقوق بشر را جايگزين آن كنيم تا كاملا آنها را خلع سلاح نماييم.
به عبارت ديگر بايد بگوييم كه به فرض هر آنچه شما مي گوييد درست باشد ولي در دنياي امروز تاريخ هرگز باعث برتري و يا تحقير هيچ ملتي نيست و امروز اقوام وحشي و آدم خوار شمال اروپا، متمدترين و با فرهنگترين ملتهاي جهان هستند. و گيرم كه بنا به فرض غير معقول شما اجداد هزاران سال قبل ما فارس بوده اند،
اما ما زبان مادريمان را در زبان مادران امروزمان جستجو مي كنيم نه در تاريكخانه هاي موهوم تاريخ تحريف شده شما. ما بر اساس اعلاميه جهاني حقوق بشر خواستار حفظ زبان، فرهنگ و هويت خود و داشتن حق حاكميت بر سرنوشت خويش هستيم.
راه ديگر كمك گرفتن از تجربه ديگر كشورهاست. به عنوان مثال ما بايد از حقوقي كه اقوام در عراق و افغانستان كسب كرده اند نهايت استفاده را بنماييم. مثلا با تبليغ گسترده
رسمي شدن زبان تركي در افغانستان به عنوان سومين زبان رسمي و زبان كردي در عراق به عنوان دومين زبان رسمي، خواستار رسمي شدن زبان تركي در ايران باشيم و در مقابل تجربه هاي تلخ كشورهايي مانند يوگسلاوي سابق را پيش چشم مردم بياوريم و نتيجه نژاد پرستي افراطي را به آنها نشان دهيم.
از تاكيد
تعصب آميز بر استفاده از زبان تركي خالص و كلمات دور از ذهن براي آذربايجاني ايراني به شدت بپرهيزيم زيرا در وضعيت فعلي ما امكانات رسانه اي كافي براي اجراي پروژه تلخيص زبان تركي آذربايجاني را نداريم هرچند اين امر در زمان مناسب كه ما به حقوق اساسي خود رسيده باشيم و امكانات رسانه اي مناسبي داشته باشيم، ضروري است ولي در شرايط حاضر ما اولويتهاي مهمتري داريم و صرف كردن امكانات رسانه اي محدود ما براي اين منظور نه تنها نتيجه بخش نخواهد بود بلكه باعث دلسردي فعالين و سردرگمي مردمي خواهد شد كه در استفاده آسان از اين رسانه ها دچار مشكل مي شوند.
گسترش رسانه هاي ديداري و شنيداري از اهميت بسيار بالايي برخوردار است. هرچند حركتهايي در اين زمينه شروع شده بويژه راه اندازي تلويزيون "گوناز تي وي" اما اين روند بايد تسريع شود. اين رسانه ها بايد به تمام نيازهاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي و خبري و حتي تفريحي مردم پاسخ گو باشند تا يك آذربايجاني نيازي به مراجعه به رسانه هاي فارس زبان نداشته باشد. به عنوان مثال نبايد تمام اخبار اين رسانه ها صرفا به مسائل صرف آذربايجان بپردازد بلكه بايد به تمام اخبار روز جهان و ايران از ديد منافع ملي ما هرچند به اختصار پرداخته و به تمام نياز اطلاعاتي ملت آذربايجان پاسخ دهد و در اين بين حتي اخبار ورزشي مهم ايران و جهان، در كنار اخبار ورزش آذربايجان نبايد فراموش شود.

بخشي از برنامه هاي سياسي و فرهنگي اين رسانه ها بايد به زبان فارسي باشد تا هم بتواند با نسل دومي و سومي هاي آذربايجاني و هم با ساير هم ميهنانمان ارتباط برقرار كند و حقانيت خواسته هاي مان را به گوش آنها نيز برساند. اين امر بسيار مهم است كه ما خواستهاي بر حق خود را با زباني منطقي به گوش تمام مردم ايران و بويژه فارس زبانان برسانيم تا تبليغات سوء شوونيستها را خنثي كنيم زيرا گاهي عدم شناخت مردم از مطالبات مردم آذربايجان تا بدان حد است كه عده بسيار زيادي از مردم و حتي بعضي از آذربايجاني ها تنها مشكل ما را لطيفه هايي مي دانند كه براي تركها گفته مي شود!

استفاده از تريبون هاي راديوهاي خارجي مانند راديو آمريكا و راديو بي بي سي نيز يك ضرورتي است كه كمتر به آن توجه شده است. استفاده از فرصتهاي پخش زنده تلفني راديوهاي خارجي كه مخاطبان نسبتا بالايي دارند مي تواند سكوت موذيانه گردانندگان پان فارسيست اين راديوها را بشكند. اما بايد دقت شود كه از ادبياتي شايسته و موثر استفاده شود. مثالي در اين زمينه را به خاطر دارم كه مي تواند روشنگر باشد.

در يكي از برنامه هاي راديو آمريكا كه آقاي محسن سازگارا مهمان برنامه بود يكي از شنوندگان كه مشخص بود كه از طرفداران حركت ملي آذربايجان است، تلفن زده بود و اينچنين سؤال كرد كه " آيا شما هم از طرفداران شوونيسم فارس هستيد؟" و آقاي سازگارا جوابي دادند كه شايسته تامل است. ايشان گفتند كه "فكر مي كنم منظور اين شنونده از شوونيزم برتري يك مذهب و يا نژاد بر ديگران است كه من با آن مخالفم" و در ادامه گفتند "من به اين دوستم و ساير هموطنانم توصيه مي كنم كه وقتي از يك فعال سياسي سوالي مي پرسيد به مصاديق آن اشاره كنيد زيرا وقتي شما سوالي كلي مي پرسيد يك فعال سياسي به راحتي مي گويد كه من مثلا به شوونيسم اعتقادي ندارم."

در واقع به نظر من حق با آقاي سازگاراست زيرا اگر آن شنونده مي پرسيد "آيا به نظر شما زبان تركي به عنوان زبان بيش از يك سوم مردم ايران نبايد يك زبان رسمي در ايران باشد؟" و يا مي پرسيد "آيا نبايد ايران به صورت فدرالي اداره شود؟" هم سازگارا را وادار به پاسخ صريح مي كرد و هم خواستهاي اساسي ما را از تريبون راديو آمريكا مطرح مي نمود در حاليكه من مطمئنم با سؤال اين شنونده فقط خود فعالين حركت ملي كه با واژه شوونيسم آشنايي داشتند متوجه منظور سوال شدند. لذا فاصله گرفتن از شعار و تشريح صريح و قابل درك عموم مردم از خواستهاي بر حق مردم آذربايجان ضرورتي اجتناب ناپذير است.